
دانلود رمان مرد نامرئی من از رویا نیکپور با فرمتهای pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
سیگارم رو روی لب روشن کردم وپکی محکم بهش زدم. دستم و روی شیشه گذاشتم و دودشوحلقه ای بیرون دادم. انگار خاطراتم همراه سیگار دود می شد. آرامش بهم تزریق می شد! خیره شدم به دختری که با گریه و زاری التماسم می کرد. برام لذت بخش بود، صداش توی گوشم اکو شد * به پات میافتم پرهام من دوستت دارم * به پات میافتم پرهام من دوستت دارم * به پات میافتم پرهام من دوستت دارم*… اخمی روی پیشونیم نشست. با لحنی تحقیر آمیز گفتم: -خفه شو هانی…
نمی دونستم باید چکار کنم، از طرفی تارا هم داشت میمرد و باید یه کاری می کردم. اسپری آسم رو سریع در آوردم و دوتا پیس توی دهنش زدم، بی حال رو زمین افتاد. وای خدا!!! یعنی مرد؟ من جواب شایان و چی بدم؟ بگم خواهرت مرد؟ با وحشت تکونی به تارا دادم و زیر لب گفتم تارا مردی؟ ناله ای کرد و گفت –زبونتو گاز بگیر بی شعور همت مرده مگه نمی بینی زنده ام اخمی کردم هر چی میخوام باهاش خوب باشم انگار خودش نمی خواد. بی حال افتادی من از کجا بفهمم؟ لای چشماشو باز کرد و گفت –عه راست میگی یادم نبود اخمام از هم باز شد ، ازش پرسیدم حالا چی شد به دفعه؟
نکنه آسم داری؟! با لحن حرصی ای گفت –میگم بی شعوری عصبانی میشی! خب آخه م عاقل من آسمم کجا بود؟ تقصیر تو ی معتاده دیگه، هی بهت میگم سیگار نکش مگه گوش میدی؟ آخرشم تا مارو دچار آسم نکنی ول کن نیستی من اینو شرط میبندم ایش خودشیفته هی زرت و زرت اخم تحویل آدم میده، ایششش از جام بلند شدم و خاک های روی دامنمو تکوندم بعدم به حالت قهر رومو برگردوندم و رفتم داخل ويلا. پریا رو مبل نشسته بود، رفتم طرفش و کنارش نشستم مثل بز به من زل زده بود. یکی نیست بهش بگه چیه؟ مگه خوشکل ندیدی؟ بالاخره لب وا کرد و گفت –د بگود خنده ام گرفته بود اما زشت بود بخندم چیو بگم؟









