میهن بوک
دانلود رمان | میهن بوک منبع رمان های رایگان جدید و عاشقانه
میهن بوک
دانلود رمان بند دل pdf از سایرن با لینک مستقیم

دانلود رمان بند دل از سایرن با فرمت‌های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

آتری دختری از جنس زمین و زمان است، با استعدادی درخشان در دنیای شیمی و مواد. از نگاه دیگران، تصویر موفقیت و آرامشِ بی‌دغدغه است… اما درونش آشوبیست که ریشه در زخمی کهن دارد؛ حادثه‌ای تلخ از روزگار کودکی. آن ترس، پلی بود میان او و زندگی عادی، میان او و گرمای یک رابطه. ترسی که او را از پیوند با جنس مخالف و زندگی نرمال بازمی‌داشت. تا اینکه هاکان آمد… آمد تا این ترس را ذره‌ذره محو کند. آمد تا نشان دهد فرقِ مرد و نامرد از کجاست تا به کجا.

خلاصه رمان بند دل

یاس بازویش را گرفت و به سرعت سلام دادنشان، خداحافظی کرده و به داخل اتاق دویدند. آتری تازه متوجه شده بود شلوار نداشت. آن دو احمق داشتند، او نداشت! دستی به گردنش کشید و به هاکان خندان نگاه کرد: «نوچ… نه میشه پیچید! نه، دیگه حال سرخ و سفید شدن دارم، بمولا! بفرمایید تو!» هاکان بدجور جلوی خودش را گرفته بود بغلش نکند. بازوهایش از فرط تمایل در آغوش گرفتن دخترک به گزگز افتاده بودند. قول داده بود نزدیک نشود، ولی واقعاً شدنی بود؟! آن هم با این موجود کیوت؟! «ممنون!… دیگه داخل نمیام. اومده بودم ببینمت و هم بگم می‌خوام با پدرت برای آخر هفته قرار خواستگاری بذارم.» «باشه… منم باید کاری بکنم؟؟» هاکان باز خنده‌اش گرفت. دخترکش اصلاً در باغ نبود. «نه، خانوم شما فقط منتظر بمون.» آتری دست به کمر زد که تیشرتش جمع شد روی گودی پهلویش.

متفکر به گوشه‌ای خیره شد: «هوممم… چقد راحت!» و نفهمید مسیر راه دم مرد را با این حرکتش بست. هاکان بزاقش را قورت داد و قبل از اینکه باز به خاطر سرکوب میلش به خس‌خس بیفتد، با خنده‌ی مصلحتی خداحافظی کرد و رفت، ولی دلش پیش دو چشم میشی زیر آن عینک گنده جا ماند. در ماشین، ذهنش لحظه‌ای آزاد نمی‌شد. این دختر، راه به راه صحنه‌های نفس‌گیر جلوی چشمش ثبت می‌کرد. آن ران‌های بدون پوشش خوش‌تراش را کجای دلش می‌گذاشت؟ پُفی کشید و فرمان را به مسیر خانه‌ی پدری‌اش چرخاند. هاله با هیجان دستانش را به هم کوبید و از جا پرید: «وااای! داداش، جدی میگی؟؟؟ آخر همین هفته؟؟؟» هاکان پا روی پا انداخت: «آره… بابا عصری زنگ زد هماهنگ کرد.» «وااااااااای!» اخم درهم کشید: «هاله! جیغ نکش، تو رو قرآن!» دخترک مردمک چشمان درشت مشکی‌اش را چرخاند: «ایششش… داداش

با اون اینجوری برج زهرمار نباشیا!» هاکان ناخودآگاه با یادآوری دلبرش لبخند زد. در دلش گفت: «بخوامم نمی‌تونم! کنار اون دختر یه نفر دیگه‌ام!» با صدای جیغ دوباره‌ی دخترک، چهره‌اش درهم شد. «نگاش کنننن! چه لبخندی می‌زنه از فکر آترییییسش!» ایستاد و پس‌گردنی‌ای به خواهر کوچکش زد: «برم تا پرده‌ی گوشمو پاره نکردی…» دخترک از ته دل قهقهه‌ای زد و قربان صدقه‌ی قامت برادرش رفت. در باغچه‌ی مورد علاقه‌ی پدرش را باز کرد. سالاری بزرگ اخم کرده و فرو در فکر، خیره به گل‌های سوسن بود. نگاه هاکان از موهای پدرش که تک‌وتوک مشکی بینشان پیدا بود، به اخم‌ها و صورت جاافتاده‌ی جدی‌اش رسید: «تو فکری، سالاری بزرگ؟» «اسم آتری رو تو گوگل سرچ کردم.» «خب؟» «حق با هاله بود. اون همه افتخارآفرینی با اون سن کم، خیلی بالاتر از یه خانواده‌ی ثروتمند با بچه‌ی بدردنخوره!»

لبخند پرغرور هاکان ناشی از انتخاب درست دلش بود. «همایون هم خیلی تعریفش رو می‌کنه.» «عمو ارادت ویژه‌ای بهش داره.» سالاری سرش را تکان داد. هاکان دوباره گفت: «فقط از یه چیز مربوط به آتری خوشم نیومد، اردشیرخان! از سمت مادریش رگ خان‌زاده داره!» و با چشمان خندان به چشمان گردشده‌ی پدرش نگاه کرد. «جدی میگی؟» هاکان سرش را به نشانه‌ی تأیید تکان داد. صورت کیفور پدرش برایش مسخره آمد. این مرد هیچ‌گاه از تعصباتش دست نکشید. آتری رژ را روی میز پرت کردم. «شیلا! تورو ناموست بکش بیرون از من! از صب پدرمو در آوردی!» لباس‌ها را روی تخت پرت کرد و چنگی روی صورتش زد: «ایوای خاک به سرم! جلو اونام اینجوری حرف بزنی، آبرو برامون نمی‌مونه، آتی!» نیشخندی زدم. شیلا اگر می‌فهمید من جلوی هاکان چه حرف‌هایی زده و گاف‌هایی داده‌ام، همین‌جا چند دور سکته می‌زد.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
آتری دختری از جنس زمین و زمان است، با استعدادی درخشان در دنیای شیمی و مواد. از نگاه دیگران، تصویر موفقیت و آرامشِ بی‌دغدغه است… اما درونش آشوبیست که ریشه در زخمی کهن دارد؛ حادثه‌ای تلخ از روزگار کودکی. آن ترس، پلی بود میان او و زندگی عادی، میان او و گرمای یک رابطه. ترسی که او را از پیوند با جنس مخالف و زندگی نرمال بازمی‌داشت. تا اینکه هاکان آمد… آمد تا این ترس را ذره‌ذره محو کند. آمد تا نشان دهد فرقِ مرد و نامرد از کجاست تا به کجا.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    بند دل
  • نویسنده
    سایرن
  • صفحات
    696
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • میهن بوک
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

درباره سایت
میهن بوک
دانلود رمان: میهن بوک پایگاه معرفی و دانلود بهترین رمان های الکترونیکی PDF , EPUB و صوتی کمیاب رایگان فارسی و خارجی جدید و قدیمی بدون سانسور
آمار سایت
  • 4946 نوشته
  • 631 محصول
  • 376 کامنت
  • 2288 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " میهن بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
hacklink panel |
betgamon |
casino |
casinolevant |
deneme bonusu veren yeni siteler |
bahis siteleri |
casinolevant |
casinolevant |
casinolevant |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |
deneme bonusu veren siteler |