میهن بوک
دانلود رمان | میهن بوک منبع رمان های رایگان جدید و عاشقانه
میهن بوک
دانلود رمان تو قلب منی pdf از ریحانه نوروزی با لینک مستقیم

دانلود رمان تو قلب منی از ریحانه نوروزی با فرمت‌های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

در بخشی از رمان تو قلب منی می‌خوانیم: با حرص گفتم: «کسی نبود منو حس کرد اصلن.» همه ساکت موندن، برای همین دوباره با تیشه گفتم: «سکوت علامت رضاست.» نگار با حرص جواب داد: «عارع، عارع، نبودنتو حس کردیم عشقم.» سرم رو تکون دادم و گفتم: «عاره، در جریانم.» نگاهم به اون نسی خیارشور افتاد که مثل زالو به ایمان چسبیده بود و داشت لذت می‌برد. به ایمان نگاه کردم و با طعنه گفتم: «داری حال می‌کنی باهاش، نه؟» ایمان با حرص گفت: «به تو چه حسود.» چشم‌هامو ریز کردم و گفتم: «حسود عمه‌ی بزته.»

خلاصه رمان تو قلب منی

بعد از خوردن ناهار سریع میز و با بچه ها جمع کردیم و رفتیم بیرون رو کاناپه نشستیم. نیم نگاهی به ارمیا انداختم و گفتم: ارمیا ! توجهی نکرد که دوباره صداش کردم : الو ارمیا محل نداد؛ با حرص دستمو جلوش تكون دادم و گفتم با تو اما. سرشو آورد بالا و گفت با منی قیافمو کج کردم و گفتم نه با عمم. امیر با بازوش زد تو پهلومو :گفت اون که اسمشو نمیدونه . خیره نگاش کردم و گفتم زودتر میگفتی خوب قیافشو کج کرد و گفت خودت عقلت نمیرسه یعنی ؟ سرمو به نشونه ی منفی تکون دادم و گفتم نه ولی الان عقلم دیگه رسید.

خندید و رو به ارمیا گفت: ارمیا جان ! عین خودش زدم تو پهلوشو گفتم اون که اسمشو نمیدونه ! نیم نگاهی بهم انداخت و گفت: اینقدر فک زدی حواسمو پرت کردی چشمامو ریز کردم امدم حرف بزنم که نگار آروم گفت: تو چرا افسرده نشدی عین این رمانیا؟ چپه نگاش کردم و گفتم برا چی باید افسرده بشم ؟ شونه هاشو انداخت بالا و گفت برای اینکه تورو یادش نمیاد. بیخیال گفتم یادش میارم با دستش زد رو شونمو گفت: احسنت چپ چپ نگاش کردم و گفتم: دست خر کوتاه آروم دستشو از روی شونم برداشت و با ذوق گفت: آوا عجقم؛ خعلی خوجالم که دالی عین قبلنات شندگول میشی.

قیافمو کج کردم و گفتم: لوس بی مزه . یه خورده مکث کرد و یهو پرسید اگه میمرد چیکار میکردی ؟ چشمامو ریز کردم و گفتم خودت بمیری نفله با ناراحتی ظاهری گفت: مثل اینکه به مردن راضیه؟ لیمو به دندون گرفتم و با شرمندگی گفتم: البته؛ این چه حرفیه لبخند پهنی زد اما تازه به مفهوم جملم پی برد یهو داد زد: بی شوهر مخفف بيشعور خنیدم و گفتم خودتی ایمان با حرص گفت: خیر سرمون میخایم با یه بیمار حرف بزنیم. امیدم عین برج زهر مار یه جا نشستیم. نسیم یه نگاه به ارمیا که مظلومانه نشسته بود انداخت و گفت: خب جناب؛ میشه بپرسم اسمتون چیه؟ ارمیا یه نگاه به نسیم کرد و گفت: نمیدونم.

نسیم با تعجب علکی گفت: مگه میشه اسمتونو ندونید.؟ سرشو تکون داد و گفت من هیچی یادم نمیاد ؛ نه اسمم نه فاميليم ؛ حتى نمیدونم شماها کی هستید. ایمان از سرجاش بلند شد و به سمت ارمیا رفت؛ جلو پاش نشست و گفت: ببین؛ تو اسمت ارمیاست؛ ۲۰ سالته؛ اسم خواهرت آنیتاست؛ خواهر تو میشه زن داداش این بعد به من اشاره کرد. ارمیا سرشو به نشونه ی منفی تکون داد. ایمان با مهربونی ادامه داد: ما یه گروه شیش نفره بودیم که برای باستان شناسی امدیم اصفهان
اونجا با تو آشنا شدیم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
در بخشی از رمان تو قلب منی می‌خوانیم: با حرص گفتم: «کسی نبود منو حس کرد اصلن.» همه ساکت موندن، برای همین دوباره با تیشه گفتم: «سکوت علامت رضاست.» نگار با حرص جواب داد: «عارع، عارع، نبودنتو حس کردیم عشقم.» سرم رو تکون دادم و گفتم: «عاره، در جریانم.» نگاهم به اون نسی خیارشور افتاد که مثل زالو به ایمان چسبیده بود و داشت لذت می‌برد. به ایمان نگاه کردم و با طعنه گفتم: «داری حال می‌کنی باهاش، نه؟» ایمان با حرص گفت: «به تو چه حسود.» چشم‌هامو ریز کردم و گفتم: «حسود عمه‌ی بزته.»
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • میهن بوک
  • برچسب ها:
دیگر نوشته های
موضوعات
ورود کاربران

درباره سایت
میهن بوک
دانلود رمان: میهن بوک پایگاه معرفی و دانلود بهترین رمان های الکترونیکی PDF , EPUB و صوتی کمیاب رایگان فارسی و خارجی جدید و قدیمی بدون سانسور
آمار سایت
  • 4709 نوشته
  • 478 محصول
  • 368 کامنت
  • 1147 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " میهن بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.